حذف

 

355
/ 5 نظر / 26 بازدید
میس مهندس

همیشه همون کاری رو انجام بده که بنظرت بهترینه ... موفق باشی عزیزم [لبخند]

رفتی....فکر نکنم برگردی قبلن هم اینکارو کردی

رهگذر 40 ساله

اِ... چه حیف... تازه داشتم «رهگذر خاموشِ» وبلاگت می شدم . داشتم «عادت» می کردم بهش سر بزنم و کمی خلوت کنم. به هر حال وبلاگِ خودت بود و تصمیم خودت... ولی بذار نظرم رو بگم: روزی ناگهان تصمیم می گیری موجودی رو خلق کنی که دارای خاطراتی از لحظه های زندگی هست. این موجود شروع به رشد می کنه و بزرگ میشه، حرف زدن یاد می گیره و با دیگران حرف می زنه، دارای خاطرات و عواطف میشه. شخصیت پیدا می کنه. با بعضی ها دوست میشه، گاهی غریبه های توی خیابون می بیننش، برخی خاطراتشو یا ظاهرشو به غریبه ها نشون میده و برخی رو هم خصوصی می کنه برای خودش یا آدمای خاص. این موجود فرا تر از نوشته های یک کتاب هست، فراتر از یک هنر هست. چون کتاب، نقاشی، فیلم، موسیقی و ... یه طرفه با آدما حرف می زنن. فقط حرف دلشونو میگن و آدما فقط می شنوند. ولی این موجود با آدما گفتگو میکنه درست مثل یک موجود زنده تصمیم می گیره جواب چه کسی رو بده یا نده. این، یه موجود زنده هست! این موجود یه بچه هست که تو به دنیا آوردیش. وقتی از همه، وقتی از روزگار و وقتی از حتی از بچه کوچولومون عصبانی هستیم انصاف نیست ...

رهگذر خاموش

گریه نکن دوست غریبه... سر مزار این کودک با این آهنگ غمگین اشک نریز. یادته گفته بودی این یکی رو نمی کشی؟* ... نگران نباش! هنوز غریبه ای هست که گاهی بهش سر بزنه. اگرچه... این کودک یکساله دیگه هرگز بزرگ نمیشه... خداحافظ مادر «ماهی قرمز مغرور». ---------------------------------------- * خدافظی نویسنده: یه ماهی قرمز - ۱۳٩٤/۳/٥ وقتی خودتو میسپری دستِ باد و صاف هولت میده تهِ دره..... وقتی نفست از گریه بند میاد وقتی مرگ و کوفت و زهر مار همه با هم سرت خراب میشه تمام انگیزتو واسه زندگی از دست میدی اومدم بگم که دیگه نمینویسم چون هدفی ازش ندارم چون دیگه قرار نیس حس هامو به کسی منتقل کنم چون دیگه .... شاید یه روز دیگه یا یه جای دیگه..... +این وبلاگم برخلاف وبلاگای قبلی حذف نمیکنم.قشنگ ترین اتفاق زندگیم با شروع اینجا اتفاق افتاد و حالا .......

رهگذر خاموش

_از سوء تفاهم پیش آمده متاسفم. من هرگز کسی را ملامت نمی کنم و اصولا معتقدم هیچکس این حق را ندارد. (خصوصا غریبه ای که کشف دیگری را به پا نکرده.) من فقط احساس خودم را درباره وبلاگ هایی با چنین موضوعاتی را بیان کردم. _شما کاری را کردید که فکر می کنید درست است و حتما دلایلی برای اینکار داشتید. هر انسانی در هر لحظه همین کار را می کند. (البته گریزی هم از آن ندارد - حتی موسلینی- ). _اهلی بودن با آزادی منافات ندارد. مگه نه شازده کوچولو؟ هرجا هستی و هر تصمیمی گرفتی امیدوارم پر از احساس و زندگی باشی. من به تصمیم شما تمام قد احترام می گذارم شاید باز به «تنهاییتان تعهد دارید» اگرچه من «بوی نویی اولین پست» را بیشتر دوست داشتم.* با اجازه برای همیشه رفع زحمت می کنم. شادباشید. خدانگهدار پ ن: دوبار کامنت گذاشتم چون محدودیت کاراکتر در هر کامنت وجود دارد. ------ *با هم، تنهایی! نویسنده: یه ماهی قرمز - ۱۳٩۳/٧/٧ حس میکنم به تنهاییم تعهد دارم یه دیوار دوره خودم کشیدم خودمم نمیدونم چرا هیچ کس رو راه نمیدم *بوی نویی اولین پست یه جور حسه reset شدن بر من مستولی شده دارم مینویسم 1noch einmal شاید ...